☠㋡ حرف هاي در گوشي من㋡☠

سلام

حالتـــــــون چطـــــــوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حالا کلاس رو شروع میکنیم

البته این بالایی من نیستم ها

یه چیزی رو میدونستین؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!

خوب معلومه نه

زبان بوشهری همون زبان پهلوی إ!!!!!

امروز چند تا واژه ی باحال واستون مینویسم

اول اینکه اگر با کسی خیلی صمیمی باشیم

به جای سَلام میگیم ســـــــــِـــلاااااااااام

حالا واژه های تعجّبی:

سی چه؟                   =           برای چی؟  

اَرّه   (arrah)               =           چقدر زیاد است   

بُش(bush)                 =           دروغ میگی یا واقعاً (در هنگام ترس) 

بوی(boy)                   =           چه شده؟چرا یک مرتبه اینجور شد؟

دهِ(deh)                     =           راست میگی؟

 توی زبان بوشهری انگلیسی ها،ایتالیای ها،هندی ها و فرانسوی ها تاثیر داشتن

مثل:

سیکل((cycle      =      دوچرخه

گیلاس(glass)     =      لیوان

اما من متاسفانه بلد نیستم

این کلماتی رو هم که میگم فقط سالمندان ازشون استفاده میکنن و زیاد ازشون استفاده نمی کنیم

 اینم اولین روز کلاس

تا جلسه ی بعد بای بای

×یکشنبه پانزدهم خرداد 1390× 16:32×❣زهرا❣| |

سلام

بچه ها واستون کلی مطلب نوشتم اما یهو دستم رفت و همشون پاک شد

الان خیلی ناراحتم اگه تونستم میام دوباره مینویسم

فعلا دستور میلک شیک رو بهتون میدم تا بعد

مواد لازم برای دو نفر:

موز خرد کرده: ‌۲ عدد

بستنی وانیلی: ‌۲ اسکوپ

پودر شیر:‌ ۱ قاشق غذاخوری

پودر کافی میکس یا هات چاکلت:‌ ۲ قاشق غذاخوری

شیر:‌ یک و نیم پیمانه

سس شکلات یا کارامل:‌ یک چهارم پیمانه

یخ خرد: به مقدار لازم  (برای درست کردن این نوشیدنی تو روزهای تابستانی)

روش تهیه:

۱- موز رو به همراه پودر شیر و نصف لیوان شیر در مخلوط کن بریزید و کاملا میکس کنید. (یخ هم میخواستید اضافه کنید به این مرحله اضافه کنید.)

۲- در لیوان های سرو بریزید و روی هر کدام یک قاشق غذاخوری پودر هات چاکلت یا کافی میکس اضافه کنید.

 

۳- سس شکلات، بستنی و باقیمانده شیر رو درون مخلوط کن بریزید تا کاملا یکدست بشه.

۴- کناره های لیوان رو با سس شکلات تزئین کنید.

۵- مخلوط آماده شده رو با قاشق و به آرامی درون لیوان بریزید طوری که با مخلوط قبلی مخلوط نشه و سرو کنید.

جای همتون خالی. واقعااااا خیلیییی خوشمزه است

 

اینو از یه سایت خوف برداشتم

اینو درست کنید روز دیگه میام دستور تیرامیسو رو بهتون میدم

بای بای

نظر یادت نره

بعد نوشت:(به تقلید از اجی انی)

باز سلام

بچه ها تصمیم گرفتم واستون یه کلاس بزارم و زبان بوشهری بهتون یاد بدم

البته هنوز قطعی نیست

اگه دوست دارین بهم بگین

کلاس بعد از ۱۵خرداد شروع میشه

کلاس هم همینجا تشکیل میشه

در هفته ۱روزه

اگر استقبال گرمی بشه

این کلاس برگزار میشه

اگر نه هم کلاس خصوصی میزارم

خوب نظر یادتون نره

بای

×شنبه هفتم خرداد 1390× 10:53×❣زهرا❣| |

سلام

امیدوارم حالتون خوب باشه

راستی یادم رفت بگم:

عـــــــــــــــــــیدتــــــــــــــــون مبارک

امیدوارم سال خوشی واستون باشه

واسه من که سال خوبی نیست

من دیگه وب رو تا پایان امتحان ها اپ نمیکنم

چون امسال امتحان نهایی دارم و زیاد باید درس بخونم

ولی شاید هم اپ کردم

چون دلم براتون تنگ میشه

سارا هم سلام میرسونه

اونم مثل من این روزا حوصله نداره

امیدوارم هر چه زود تر تابستون بشه

وااااااای

نمیدونم تو این مدت با کی حرف بزنم

امیدوارم منو ببخشید چون تو این مدت من خیلی چرت و پرت نوشتم

و شما مجبو بودین اون رو بخونین

خییییییییییییلی دوستتون دارم

خداحافظ

×دوشنبه هشتم فروردین 1390× 21:27×❣زهرا❣| |

سلام

خوبین؟

میخوام وبلاگ رو تعطیل کنم

نهههههههههههههههههه

نرین

بعد از عید بر میگردم

شاید هم نه

اگر نظر هام به ۶۰۰ تا برسه

بر میگردم

نترسین

شوخی کردم

بای بای

دوستون دارم

×دوشنبه بیست و سوم اسفند 1389× 12:52×❣زهرا❣| |

سلااااااااااام

خوفین؟

چه خبر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

این چند روز خییییییلی به من خوش گذشته

مثلا دیروز 4 ساعت توی مدرسه بیکار بودیم

زنگ اخر هم که امتحان تاریخ داشتیم

با التماس بچه رفت واسه بعد از عید

دیروزمعاون مدرسمون گفت که دیگه نمیخواد از شنبه بیاین مدرسه

برین واسه خودتون حال کنین(واسه کوری چشم انی که تمام هفته رو امتحان داره)

وااااااااااااای(تیکه کلام جدیدم)

جاتون خالی

دیروز رفتم خرید
من یه ذره مشکل پسندم واسه همین 3 بار کل بازار رو گشتیم

ولی بلاخره چیزایی رو که دوس داشتم پیدا کردم

من هیچ سالی سفره ی عید نمینداختم

اما امسا ل از الان دارم چیزام رو اماده میکنم

دیگه چی میخواستم بگم؟؟؟؟؟

بیخیال یادم رفت

فعلا بای بای

×جمعه بیستم اسفند 1389× 13:30×❣زهرا❣| |

سلام

من ناراحتم

ااااااااااااااااه

عصاب ندارم

سارا چقدر حرف میزنی خستم کردیی

این چند روز من نت ام قطع بود از هیچی خبر نداشتم

۱-تولد مامانم(مامان انی)

۲-تولد داداشم(حمید رضا)

۳-داداشم داره حاجی میشه(همون حمیدرضا دیگه چقدر گیجین)

یکم دیر تر میومدم حتما بچه های درنا رو هم میدیدم(دخمل انی)

من برم به مامانم کمک کنم

داره خونه رو تمیز میکنه

دیگه خسته شده

فعلا

بای بای

 

×شنبه چهاردهم اسفند 1389× 13:28×❣زهرا❣| |

سلام

امیدوارم حالتون خوب باشه

من که حالم خوب نیست

نمیدونم چرا اما اپ کردن وسم سخت شده امروز

افکارم در گیره

درگیره چی؟؟؟؟فقط خدا میدونه

(البته انی هم میدونه)

از زبان سارا(شخصیت دومم):

این دختره باز خل شده

به حرفاش گوش ندینا

همش میخواد خود شیرینی کنه

(زهرا:سارا مثل اینکه تو هم منی ها)

چقدرم خودش رو تحویل میگیره

فکر میکنه الان وبلاگ نویس شده

دو سه تا مطلب چرت تحویل میده

داره مواجب میگیره

(زهرا:تو دیگه بخدا روت خیلی زیاده من کی مواجب گرفتم؟؟؟؟؟؟؟؟

از کی؟؟؟؟؟)

هی نپر وسط حرف های من

(زهرا:دیگه بسه

مخ مردم رو با حرفات خوردی

من اینجا آبرو دارم)

بزار من حرفم رو بزنم

نه ه ه ه ه ه نوبت منه

نه مال منه

دیگه فکر کنم خسته شدید

من(سارا:ما بی ادب)

ببخشید

ما دیگه میریم اتاق تمیز کنیم

بای بای

×یکشنبه هشتم اسفند 1389× 16:14×❣زهرا❣| |

سلاااااااااااااام
نمیدونم چرا امروز خوشحالم؟

شاید چون عروسی دختر دایی نزدیکه

من که نمیتونم صبر کنم

بیاین همه با هم برقصیم

این هم اهنگش

یا شایدم

یا..............

اینا مهم نیست(مهم فقط شادیه)

وااااااای من دیگه برم

میخوام برم واسه عروسی لباس بخرم(اخه کسی هست که از یک ماه قبل لباس بخره!!)

بی ادب من ذوق دارم(خود درگیری داره دختره)

اینا رو من نمیگما

اون یکی شخصیتم میگه

پس فعلا من برم

بااااااااااااااااااااااااااااااای

×پنجشنبه پنجم اسفند 1389× 18:18×❣زهرا❣| |

سلام

حالتون چرا خوبه ؟؟

الان من (آني) دارم تايپ مي كنم .دستم درد نكنه !! البته طبق فرمايشات بغل دستيم..

زهرا:

امروز ..آني مي خواد بره بندرعباس من هم مي خوام جل شم برم

مامانِ آني ميگه :نمي بريمش (اين آپ خونوادگيه!)

ولي من وسايلمو جمع كردم ..!!

هنوز آني نرفته من دمِ خونشونم ...اونجا مي خوايم با آني هر روز بريم استخر آخه اونجا مجتمع تفريحيه !

امروز اولين باريه كه درنا(طوطيِ آني) روي من پي پي نكرده آخه هميشه دو بار اين كار رو انجام مي ده !!

الان ديگه هيچي به ذهنم نمي رسه !! پس باي باي ..

×یکشنبه یکم اسفند 1389× 18:40×❣زهرا❣| |

سلام

اجی انی باهام قهر کرد

دیگه تنها شدم

اجی لیلید رو هم که نمیبینم زیاد

با دوستام هم نمیتونم حرف بزنم چون درکم نمیکنن

باید سرم رو با درسام گرم کنم و به چیز دیگه ای فکر نکنم

وگرنه دیوونه میشم

راستی انی چادری شده چقدر هم بهش میاد

دیگه حرفم نمیاد

من دیگه میرم

راستی کی گفته من تنهام من اول خدا بعدش هم شما رو دارم

فعلا بای بای

 

 

×یکشنبه یکم اسفند 1389× 12:49×❣زهرا❣| |

De$ign : ☆ дηî ☆